خرید بک لینک

دیدی...

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان ...

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:00

از فنجان های دلم بیا و یک جرعه دلتنگی ام را بنوش . باور کن این قهوه ی قجری نیست . نه میخواهم در قفس دلتنگی ام حبس ات کنم ، و نه میخواهم در ته فنجان ات فالت را ببینم... فقط میخواهم به بهانه ی نوشیدن این فنجان که پر از اشتیاق داشتن توست ، فقط دمی ... فقط دمی... فقط دمی سرت را بالا بگیری و از دلتنگی ام بنوشی و کنار من بنشینی . فقط دمی....

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:00

ساده میبینم تو را هر شب به رویایی که نیست میزنم دیوانه وار دل را به دریایی که نیست مینشینی در برم محو نگاهت میشوم بیخیال از غصه و تشویش زمان آیندهیی که نیست در کنار جوی آب و سایه ی آن بید مست عشق بازی میکنیم در دشت و صحرایی که نیست میزنم یک جرعه می از ساغر مژگان تو جسم و روحم مست آن چشم فریبایی که نیست هر شبم را تا سحر سر گشته ی کوی توام مانده ام در حسرت رویای زیبایی که نیست میسپارم دل به دستم مینویسم خط به خط از معمای وصالت با الفبایی که نیست....

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:00

╲ ╭ ╭ ❤️ ╯ ╯╲ بماند که ندارمت... بماند که هنوز دلم برایت تنگ است... بماند که تکه ای از تو در من مانده... بماند که شبها بیقرارت میشوم... بماند که هنوز دلم میخواهدت... بماند که بی تو فقط زنده ام... بماند که هنوز وقتی باران میبارد صدایت در گوشم میپیچد... بماند که نیستی تا آرامم کنی... همه ی اینها بماند در دلم... تو فقط خوب باش... همین کافیست...

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:00

╲ ╭

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:20

چشمانت
کارناوال آتش بازیست! 

یک روز در هر سال 
برای تماشایش میروم 
و باقی روزهایم را... 
وقف خاموش کردن آتشی میکنم
که زیر پوستم
              شعله میکشد! 

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:20

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان ...

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22

ز فرقت تو
ز دل امشب اضطراب نرفت
ستاره محو شد
و چشم من به خواب نرفت

چگونه بی لب او
عیش من شود شیرین؟
که از جدایی گل
تلخی از گلاب نرفت ...

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22


جمعه یعنی
تعطیلیِ هرچی غیرِ تو ...
یعنی موندن و خط کشیدن
زیرِ اسم تو ...
جمعه یعنی
هرچیزی ممنوع شه
بجز فکر تو ....

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22

ابد و يك روز ...؟
ابد و يك قرن ...؟
ابد و يك ميليون قرن
به دوست داشتن ات
محكومم .....!!

❤•.❀•.¸✿¸.•❤

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22

از فنجان های دلم
بیا و یک جرعه
دلتنگی ام را بنوش .

باور کن این قهوه ی قجری نیست .
نه میخواهم در قفس دلتنگی ام حبس ات کنم ،
و نه میخواهم
در ته فنجان ات
فالت را ببینم...
فقط میخواهم
به بهانه ی نوشیدن این فنجان
که پر از
اشتیاق داشتن توست ،
فقط دمی ...
فقط دمی...
فقط دمی
سرت را بالا بگیری
و از دلتنگی ام بنوشی و
کنار من بنشینی .
فقط دمی....

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22

ساده میبینم تو را هر شب به رویایی که نیست
میزنم دیوانه وار دل را به دریایی که نیست

مینشینی در برم محو نگاهت میشوم
بیخیال از غصه و تشویش فردایی که نیست

در کنار جوی آب و سایه ی آن بید مست
عشق بازی میکنیم در دشت و صحرایی که نیست

میزنم یک جرعه می از ساغر مژگان تو
جسم و روحم مست آن چشم فریبایی که نیست

هر شبم را تا سحر سر گشته ی کوی توام
مانده ام در حسرت رویای زیبایی که نیست

میسپارم دل به دستم مینویسم خط به خط
از معمای وصالت با الفبایی که نیست....

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 1:22

نم نم باران که باشد
کوچه جان میدهد
برای یک قرار عاشقانه.
نازنین!
وقتی به کوچه میآیی
در پی من نباش.
پیش از آنکه بیایی
مرا با خودش برده،
سیل خاطرهها!

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 13:16

انگار که خداوند
معشوقهای داشته باشد!
انگار که معشوقهاش
ترکش کرده باشد!
انگار که خداوند
تو را
در لحظهٔ تنها شدنش
آفریده باشد.
زیباییِ تو
غمانگیز است...

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 13:16


دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
این " دوستت دارم " ها را
بنویس به حساب
روزهایی که
دیگر نیستم
بگذار
برای شب هایی که
ممکن است
نباشم
نگه دار
برای غروب هایی که
باید
تنهایی به خانه برگردی...
.
.
.
#بگذار_دوستت_داشته_باشم

برچسب: نویسنده: آراد بهرامی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 13:16

صفحه بندی